|
چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۲۰:۴۸ |
|
"عاشورای حسینی"
منتشر شده در روزنامه شرق تاریخ :چهارشنبه 89/9/17
«محرم فرا رسيده بود،در دهکده کوچک مااز خردسال تا بزرگسال عزادار بودند.اهالي با سينه زني وزنجير زني نوحه سرايي مي کردند.صداي طبل ودهل لحظه اي قطع نمي شد.زنها ضجه کنان به تماشا نشسته بودندومن دست در دست پدر مبهوت ومتفحص عازم مراسم روضه ام.واعظي آبگينه سرشت با نثري آهنگين تراژدي عاشورا رااين گونه آغاز به حکايت مي کرد.»
سکوتي مرموز ودحشت زا مدينه را در چنگالهاي سياهش فرو برده وسايه سنگين استبداد درآن برهوت ظلم وستم در همه جا گسترده است.در آن صحراي بي کرانه عدم،خوارمايگي جاي ايثار،حق طلبي وحق گويي را گرفته وسالها است که کوچه هاي مدينه دلتنگ اخلاق کريمانه وروح مهر افزاي محمد،شجاعت بي نظيرعلي وآزرم فاطمه است.
در اين سکوت مرگ بار،تک ستاره اي در آسمان سرد وفسرده اش نور افشاني مي کند. خفاشان تيره دل اين مشعل تابنده که تير هاي نوراني اش برجان تاريکي ها مي خلد را برنمي تابند.در يکي از اين روزها که چهره غم انگيز غروب با زوزه هاي باد وناله جغد هم آواشده بود،آغاز شبي شوم را حکايت مي کرد.يزيد جائر که به انواع فسق وفجور شهره است با مرگ معاويه برخلاف عهد معهود براريکه قدرت تکيه زده است.اين ناپارساي دون مايه ازوالي مدينه(وليدبن عتبه بن ابي سفيان) مي خواهد تا از نواده رسول خدا برايش بيعت بگيرد تا همه را مطيع ومنقادخويش کند.
پيک امارت سر مي رسد وحسين(ع) را به دار الحکومه فرا مي خواند.او به فراست در مي يابد که بزرگشان مرده ودر صدد اخذ بيعت اند.حسين سر در جيب تفکر فرو برده؛اما درآن غوايل جهل ونااميدي،جز مصابرت وتوکل برذات باري کنفي نمي جويد.آيااو ذلت همراهي با ظلم را مي پذيرد؟ نه هرگز؟"مثلي لا يبايع مثله".فشارها سخت وسنگين مي شود.مروان بن حکم آن حقود سفاک با سبعيت تمام از در مکابدت در آمده از والي مدينه ميخواهد تا در صورت استنکاف از بيعت گردنها را بزند ؛اما والي مدينه در اين مناقشه برآن است با تالف وتعطف،از نازله اي نا خواسته خودداري کند.
|
|
آخرین به روز رسانی در دوشنبه ۰۷ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۰۵:۵۱ |
|
ادامه مطلب...
|